وقتی حرف میزنی بهت نگاه میکنم.به چشمات دقت میکنم چون معتقدم قدرت زندگی رو تو اونها میبینم.برای شناخت تو هزاران معیار دارم.کافیه فقط لبخند بزنی تا تمام معیارهامو فراموش نکنم و محو زیباییت بشم.مدت زیادی بود که لج میکردی.و وقتی بهت یادآوری کردم که لبخند بزنی اخمهات رو تو هم کردی و گفتی تا زمانیکه من در کنارت هستم لبخند نمیزنی.خدای من آنقدر رفتارم ناراحتت کرده که برای یه لبخند احساس ناراحتی میکنی؟میترسیدم لبخند فراموشت بشه.پس تمام عشقی که به تو داشتم رو رویزیباترین لبخندی که میتونستم روی بهترین کاغذی که داشتم طراحی کردم و روی دیوار چسبوندم.شاید تا به حال کسی اونقدر که من عاشقت بودم تورو دوست نداشته بود.از پیشت رفتم و دیگه برنگشتم.ولی خوب میدونم صبحا که از خواب پا میشی مطمئنم تصویر لبخندم رو خواهی دید.و اولین چیزی که به ذهنت میرسه اینه:عزیزم لطفا لبخند بزن
در کمال سکوت
در کمال آرامش
امیدوارم همیشه لبخند بزنی

منبع: http://www.myland.ir/main.aspx