فرزند کمتر زندگی بهتر

یک داستان واقعی

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني

فكر نكن خودت خيلى بزركى . برو اينا رو ببين [نيشخند]

مکان‌هایی روی کره زمین هستند که شما در آنجا خود را بسیار حقیر می‌پندارید. این مکان ها آنقدر وسیع اند که اگر از بالا عکسی از خود بگیرید مانند نقطه‌ای کوچک به نظر می رسید…


۱٫ Uluru، استرالیا
صخره های انبوه
صخره‌های انبوه- با نام a.k.a. Ayers Rock-  با وجود اینکه گروه‌های بومی مردم را ‌از صعود به این صخره‌ها منع می‌کنند، همه روزه ۲۵۰ نفر از آن صعود می‌کنند.

۲٫ غواصی با کوسه‌های عظیم الجثه
غواصی با کوسه های عظیم الجثه
وال کوسه با نام whale shark یکی از بزرگ ترین گونه‌های ماهی است که حتی می‌تواند به درازای ۴۰ فوت برسد. این عکس ژانویه ۲۰۰۵ در جزیره Christmas در استرالیا گرفته شده است.

۳٫ کوتوپاکسی، اکوادور
کوتوپاکسی، اکوادور
ارتفاع این کوه آتشفشانی تا ۵,۸۹۷m (19,347ft) حتی بالاتر از ابرها است.

۴٫  Redwood، کالیفرنیا

۵٫ قایق سواری تک نفره
آب‌های پهناور، قایق کوچک. این عکس از کنار ساحل جنوب غربی Plymouth انگلستان گرفته شده است.
۶٫ جاده اقیانوس کبیر، استرالیا
ساحلی در امتداد یکی از تماشایی ترین جاده‌های جهان مکانی خوب برای پیاده روی است.
۷٫ غار Ponoras، رومانی
۸٫ زمین‌های برفی، کوه‌های صخره ای ، Rocky Mountain National Park
9. بیابان، جنوب پرو
اینجا یکی از خشک ترین بیابان‌های روی زمین است.
.۱۰ چادر زدن زیر ستاره‌ها
اینجا ستاره‌های زیادی است و یکی از بهترین راه‌ها برای اینکه دور و برمان را بپوشانند این است که در زیر آسمان چادر بزنیم. این عکس نزدیک Maupin، اریغون گرفته شده است.
۱۱٫ Mount Bromo، اندونزی
آتشفشان فعال جاوه ای توریست‌های زیادی را به خود جلب می‌کند.
۱۲٫ پارک ملی یوسمیت، کالیفرنیا
پارک ملی یوسمیت
۱۳٫ انتارکنیکا
انتارکنیکا
مردمی‌که به این مکان سفر کرده اند گفته اند تمام حواسشان را از دست داده اند- تنوع جغرافیایی بی‌کران و این زمین‌های یخی هموار و سفیدند. اینجا دریاچه Fryxell است.
۱۴٫ Preikestolen، نروژ
این صخره چشم انداز فوق العاده ای به Lysefjorden دارد و مکان خوبی برای راه رفتن در کناره‌هاست.
۱۵٫ Mont Blanc، فرانسه
بلندترین کوه‌های اروپا با ارتفاع ۴,۸۱۰ متر (۱۵,۷۸۲ft) و یکی از ۶ مسیر برتر کوهنوردی است.
۱۶٫ Salar de Uyuni، بولیوی
اینجا یکی از بزرگ ترین دشت‌های نمکی جهان است که در طول ماه‌های زمستان کاملا خشک است و مثل آینه تصویر را منعکس می‌کند.
۱۷٫ صعود به صخره‌ها
 کوه مالهام
دامنه کوه مالهام، یورکشایر شمالی، انگلستان
۱۸٫ آبشار ایگوازا، برزیل
آبشار ایگوازا

جواب


جواب تشکر را با تواضع،

              جواب کينه را با گذشت،

                 جواب بي مهري را با محبت،

                         جواب ترس را با جرأت،

                                جواب دروغ را با راستي،

                                        جواب دشمني را با دوستي،

                                                جواب زشتي را به زيبايي،

                                                        جواب توهم را به روشني،

                                                                جواب خشم را به صبوري،

                                                                         جواب سرد را به گرمي،

                                                                               جواب نامردي را با مردانگي،

                                                                                        جواب همدلي را با رازداري،

                                                                                                جواب پشتکار را با تشويق،

                                                                                                      جواب اعتماد را بي ريا،

                                                                                               جواب بي تفاوت را با التفات،

                                                                                       جواب يکرنگي را با اطمينان،

                                                                               جواب مسئوليت را با وجدان،

                                                                       جواب حسادت را با اغماض،

                                                              جواب خواهش را بي غرور،

                                                        جواب دورنگي را با خلوص،

                                                 جواب بي ادب را با سکوت،

                                         جواب نگاه مهربان را با لبخند،

                                  جواب لبخند را با خنده،

                           جواب دلمرده را با اميد،

                   جواب منتظر را با نويد،

           جواب گناه را با بخشش،

و جواب عشق چيست جز عشق؟

   هيچ وقت هيچ چيز و هيچ کس را بي جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابي بدهي ،يک روزي ، يک جوري ، يک جايي به تو باز مي گردد


قواعد اصولی 9 گانه برای انجام معجزات کوچک در زندگی روزمره...

*به وقوع معجزات ایمان داشته باش.
*طوری زندگی کن که انگار قادری هر کاری را که قبلا مشتاق آن هستی انجام دهی.
*طوری با علاقه بیاموز که انگار مبتدی هستی.
*همیشه طوری عشق بورز که انگار برای بار اول عاشق شدی.
*بخشنده باش طوری که انگار بی نیازترین آدم روی زمینی.
*با جدیت و علاقه کار کن که انگار فقط برای میل باطنی و علاقه ات کار میکنی نه برای در آوردن کسب پول.
*آسوده خاطر باش طوری که انگار هر چیزی آن طور که تو میخواهی انجام خواهد شد.
*با خداوند طوری حرف بزن که انگار همیشه تمام دعاهایت مستجاب می شود.
*خوب زندگی کن و خوش باش طوری که انگار قادری هر آنچه را که دلت می خواهد برای خودت فراهم کنی.

تلخ

بچه که بودیم رختخواب خیس می شد...

بزرگ که شدیم بالشهامون

ريز ترين اثار هنرى جهان رو ميخواى ببينى؟؟؟ برو بايين تا ببينى

«ویلارد ویگان» را خالق کوچکترین مجسمه‌های جهان می‌نامند. او مجسمه‌اش را داخل سوراخ یک سوزن خیاطی ساخته است! و برای ساختن مجسمه اباما و خانواده‌اش واقعا سختی کشیده است! او برای خلق یک اثر معمولا…

مجسمه
مجسمه
«آدمک‌های کوچک» هنر خیابانی مورد علاقه Slinkachu است، او در مکانهای عمومی ‌شهر لندن این آثار را به وجود می‌آورد. این اثر هنری او «ابرقدرت» نام دارد.
مجسمه اباما و خانواده اش
مجسمه اباما
«ویلارد ویگان» را خالق کوچکترین مجسمه‌های جهان می‌نامند. او مجسمه بالا را داخل سوراخ یک سوزن خیاطی ساخته است! و برای ساختن مجسمه اباما و خانواده‌اش واقعا سختی کشیده است! او برای خلق یک اثر معمولا چندین ماه وقت صرف می‌کند، و برای تراشیدن این شکلها از یک تیغ جراحی و نیزه‌هایی مخصوص برای تراشیدن طلا استفاده می‌کند و برای سهولت کار  آنها را روی سر سنجاق نصب می‌کند. برای رنگ کردن کارها هم از یک موی کنده شده از پروانه‌های مرده استفاده می‌کند (البته این پروانه حتما باید به مرگ طبیعی مرده باشد!، وگرنه او از کشتن پروانه‌ها به خاطر خلق اثر هنری اش اجتناب می‌کند).
مجسمه
استیون بکمان کسی که با خلال دندان شاهکار می‌آفریند، او نسخه مینیاتوری پل Golden Gate سان فرانسیسکو را با خلال دندان ساخته است. او برای ساختن این اثر فقط از یک خلال دندان و چسب استفاده کرده است.
رژ لب آنجلینا و براد پیت
FeelUnique، یک سایت مربوط به زیبایی ویلام ویگان را استخدام کرد تا اولین مجسمه‌های رژلبی جهان را خلق کند؛ مجسمه‌های بازیگران محبوب یعنی براد و آنجلینا! او برای ساخت این رژلبها در اندازه ۴ در ۹ میلی متر ۵۰ ساعت وقت صرف کرد و بعد از کامل شدن نیز در همین سایت به مزایده گذاشته شد.
مجسمه
چه کسی گفته که شما نمی‌توانید یک شتر را داخل سوراخ سوزن و جلوی چشمهایتان قرار دهید؟! نیکلای آلدونین هنرمند دقیق روسی هفت شتر را درون سوراخ یک سوزن جای داده است.  او چنان آثار ریز و کوچکی خلق کرده که برای تماشای بعضی از آنها به میکروسکوپ نیاز داریم.
.
این نسخه بسیار ریز از ساختمان بیمه لندن را هم ویلارد ویگان ساخته و در مزایده به مبلغ ۹۴٫۰۰۰ دلار آن را فروخته است. او در ساخت این اثر از طلای سفید و پلاتین استفاده کرد و برای ساختش چهار ماه زمان صرف کرد. البته این اثر هنری حتی از یک دانه شکر هم کوچکتر است و برای دیدنش باید از میکروسکوپ استفاده کنیم.
مجسمه
استیون بکمان هم نسخه کوچک ساختمان امپایر استیت را ساخته است.



مجسمه
نمونه دیگری از «آدمکهای کوچک» در فستیوال مشهوری در Grottaglie ایتالیا

عکس...


ای کاش..

کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ،

 اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ،

 اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم


دوست واقعی

پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید چند تا دوست داری؟
گفتم چرا بگم ده یا بیست تا...
جواب دادم فقط چند تایی
پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش راتکان می داد گفت
تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری
ولی در مورد آنچه که می گویی خوب فکر کن
خیلی چیزها هست که تو نمی دونی
دوست، فقط اون کسی نیست که توبهش سلام می کنی
دوست دستی است که تو را از تاریکی و ناامیدی بیرون می کشد
درست وقتی دیگرانی که تو آنها را دوست می نامی سعی دارند تو را به درون ناامیدی و تاریکی بکشند 
دوست حقیقی کسی است که نمی تونه تو رو رها کنه
صدائی است که نام تو رو زنده نگه می داره حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند
اما بیشتر از همه دوست یک قلب است. یک دیوار محکم و قوی در ژرفای قلب انسان ها
جایی که عمیق ترین عشق ها از آنجا می آید
پس به آنچه می گویم خوب فکر کن زیرا تمام حرفهایم حقیقت است
فرزندم یکبار دیگر جواب بده چند تا دوست داری؟
سپس مرا نگریست و درانتظار پاسخ من ایستاد 
با مهربانی گفتم: اگر خوش شانس باشم، فقط یکی و آن تو هستی
بهترین دوست کسی است که شانه هایش رابه تو می سپارد و وقتی که تنها هستی تو را همراهی می کند و در غمها تو را دلگرم می کند .کسی که اعتمادی راکه به دنبالش هستی به تو می بخشد .وقتی مشکلی داری آن راحل می کند و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری به توگوش می سپارد و بهترین دوستان عشقی دارند که نمی توان توصیف کرد، غیرقابل تصوراست
چقدر خداوند بزرگ است
درست زمانی که انتظار دریافت چیزی را از او نداری بهترینش را به تو ارزانی می دارد.

منبعhttp://cloobarya.ir/blog.php?user=ahmad

قلب یک انسان

اگر بتوانم در قلب یک انسان، گوشه‌ای تازه را به او بنمایانم، بیهوده نزیسته‌ام. موضوع خود زندگی است، نه شعف یا درد یا شادی یا ناشادی.‌ نفرت به همان اندازه دوست داشتن خوب است،

یک دشمن می‌تواند به خوبی یک دوست باشد. برای خود زندگی کن. زندگی‌ات را بزی. سپس به راستی دوست انسان خواهی شد.

من نیازمند آنم که بگذارم چیزهایی که باید، رخ بدهند، پس باید برای حوادث غیر مترقبه آماده بود. برای من هر روزی که می‌گذرد تفاوت دارد، و وقتی هشتاد سالم بشود، همچنان منتظر تجربه‌هایی خواهم بود که درون و بیرونم را دگرگون کند.

وقتی پیری فرا می‌رسد، دیگر به کارهایی که کرده‌ام نخواهم اندیشید، دیگر گذشته است. می‌خواهم از هر لحظه زندگی که برایم باقی مانده، استفاده کنم.


منبعhttp://cloobarya.ir/blog.php?user=ahmad

اخر زنگ دنیا کی میخورد

اخر زنگ دنیا کی میخورد

خدا می داند،ولی........................
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه
می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی
را کلاه گذاشت.
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش
از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.

آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال
سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار
نمی توان به آن پاسخ داد.

خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها
بنویسند.

خدا کند حواسمان بوده باشد وزنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات
یادمان رفته باشد.

خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم
وبدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست.

ما همسایه خدا بودیم........

شاید دیگر مرا نشناسی!شاید مرا به یاد نیاوری ، اما من خوب تو را میشناسم . ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما و همه مان همسایه خدا.
یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم میشدی . و من همه آسمان را دنبالت میگشتم، تو می خندیدی و من پشت خنده ها پیدایت میکردم.
خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی . توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود ، نور از لای انگشت های نازکت میچکید . راه که میرفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند.
یادت می آید؟گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان.تو گلی بهشتی به سمتش پرت میکردی و او کفرش در می آمد . اما زورش به ما نمی رسید . فقط میگفت: همین که پایتان به زمین برسد ، میدانم چطور از راه به درتان کنم.
تو شلوغ بودی ، آرام و قرار نداشتی . آسمان را روی سرت میگذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی و صبح که میشد در آغوش نور به خواب میرفتی.
اما همیشه خواب زمین را میدیدی . آرزویی، رویاهای تو را قلقلک میداد. دلت میخواست به دنیا بیایی و همیشه این را به خدا می گفتی و آن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد . من هم همین کار را کردم ، بچه های دیگر هم ، ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد .
تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را . ما دیگرنه همسایه هم نبودیم و نه همسایه خدا. ما گم شدیم و خدا را گم کردیم ...........
دوست من ، همبازی بهشتی ام ! نمی دانم چقدر دلم برایت تنگ شده . هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ میزند: از قلب تو تا من یک راه مستقیم است، اگر گم شدی از این راه بیا.
بلند شو ، از دلت شروع کن . شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم.
 
عرفان نظر آهاری

تست هوش


شما تو این سایت میتوانید ۱تست هوش برای خودتان داشته باشید

http://iqtest.dk/main.swf

سخت ترین سئوال دنیا! (عكس جالب و متحرك)


این بازیکنان را بشمارید ! حالا 12 نفر هستند یا 13 نفر ؟

اگر توانستید به سئوالات فوق جواب پیدا کنید بی شک شما جزو باهوشترین افراد دنیا هستید !

عکسهای دیدنی و فوق العاده از وحشتناکترین شهربازی دنیا


عکسهای دیدنی و فوق العاده از وحشتناکترین شهربازی دنیا

Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site
Persianv.com At site

گردآوری : 

تمام گل زنی که میگویند زن نیست

نام: تمام گل 
نام پدر: گرز علی 
نام مادر: گوهر 
متولد روستای یارمجرباغ شهرستان رزن (استان همدان)
مقدمه: 
به سراغ زنی رفتیم 71 ساله (74 ساله) كه به خاطر فرهنگ غلطی كه در بین خانواده ها بوده و الآن هم در اكثر روستاها هست زندگیش را باخته است. 
پیرزن قصه ما ... گفتم قصه ... ولی مطالبی كه می خوانید قصه نیست و كاملا واقعی است. تمام گل تمام زندگیش را در عین حالیكه دختر بوده پسرانه و در میان مردان گذرانده است. حتما این مطلب را بخوانید:

نامش تمام گل است اما پدرش او را طاهرعلی نام نهاده است و او از كودكی با پسران همبازی بوده و از اینكه در میان مردها بوده احساس نا امنی نكرده است. بعد از این همه مدت هنوز ازدواج نكرده و حتی عاشق هم نشده است، البته او خواستگاری هم نداشته است. او از كودكی به كشاورزی پرداخته و اكثر وقتش را به همین كار اختصاص داده است و سختی كار نگذاشته كه حتی به این فكر كند كه لباس و زیور آلات زنانه بپوشد. 
او مقصر اصلی در تعیین شخصیتش را ابتدا پدرش و بعد مردم می داند كه حرف آنها باعث شد پدرش چنین كاری بكند و با این حال او دوست ندارد مادر شود. 



دوست دارم فقط خودم باشم ... خودم ... 
هنگامی كه از او می پرسیم كه رنگ و غذای مورد علاقه اش را بگوید پاسخ می دهد در زندگی آنقدر مشكلات داشتم كه هیچ وقت به آن فكر نكردم كه چه رنگی را دوست دارم و چه غذایی را. او می گوید: ?زندگی و محیط هیچ وقت نگذاشت من به هیچ چیز جز كار فكر كنم.? 
او درباره تولد می گوید: انسان ها خیلی با هم متفاوتند، بعضی از آنها در خانواده ای متولد می شوند كه خیلی وقت است منتظر تولد او می باشند ولی بعضی ها را هیچ كس نمی خواهد و تا بوده همین بوده. او این فرهنگ غلط را كه فرزند فقط باید پسر باشد را اشتباه می داند و می گوید: شاید الآن دیگر به مانند گذشته به داشتن پسر دیگر اهمیت نمی دهد. 
او در جواب این سوال كه چرا بعد از فوت والدینش تصمیم نگرفته است كه به زندگی عادی برگردد گفت: پدر، خانواده را به من سپرده و از من خواسته كه نام و نشان او را زنده نگه دارم و من به خاطر قولی كه به پدرم دادم تا آخرش هستم ... 
تمام گل از تنهایی گلایه می كند و می گوید: زندگی تنهایی واقعا سخت است ... نه هم صحبتی ... نه همدمی، فقط باید سوخت و ساخت تا زمان مرگ فرا رسد و همه چیز تمام شود. وقتی از او می پرسم اگر دوباره متولد شوی دوست داری پسر باشی یا دختر می گوید: 
فرقی نمی كند ... فقط خودم باشم ... خودم ... 



البته پسر بودن را بهتر از دختر بودن می داند. از میان خواهرانش فقط یكی زنده است كه تمام گل با او صمیمی است و نام این خواهر اقدس است. بقیه بستگانش همه فوت كرده اند. تمام گل الآن دیگر احساس خوشبختی نمی كند چون تنهاست و دیگر نمی تواند به مانند سابق كار كند. او پس انداز مالی هم دارد و وارث خود را هم نوه خواهرش كه او را مانند پسر خود دوست می دارد می داند. 
نكته جالب: مردم روستا او را طاهر علی صدا می زنند و او نیز همین را می پسندد. 
در پایان گفتگویمان هنگامی كه از او می خواهیم حرفی، سخنی و یا نصیحتی برای ما جوانان داشته باشد فقط برای همه آرزوی موفقیت می كند و ما نیز او را به خدا می سپاریم.

alt 

قدردانی



این پیام نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای همه ما که در این جامعه امروزی زندگی می کنیم موثر می باشد. 



یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی 

در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته 

شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح 

سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای 

پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد. 

رئیس پرسید: ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟)) 

جوان پاسخ داد: ((هیچ.)) 

رئیس پرسید: ((آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟)) 

جوان پاسخ داد: ((پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های 

مدرسه ام را پرداخت می کرد.)) 

رئیس پرسید: ((مادرتان کجا کار می کرد؟)) 

جوان پاسخ داد: ((مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.)) 

رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد. 

جوان دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد. 

رئیس پرسید: ((آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟)) 

جوان پاسخ داد: ((هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و 

کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه، مادرم می تواند سریع تر از من رخت بشوید.)) 

رئیس گفت: ((درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید، 

و سپس فردا صبح پیش من بیایید.)) 

جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است. 

وقتی که برگشت، با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند. 

مادرش احساس عجیبی می کرد، شادی اما همراه با احساس خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان 

نشان داد. جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام می داد اشکهایش 

سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده، 

و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودی ها خیلی دردناک 

بود که مادرش می لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد. 

این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را می شوید تا 

او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند. کبودی های دستهای مادرش قیمتی بود که مادر مجبور بود 

برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت کند. 

بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان همه رخت های باقیمانده را برای مادرش 

یواشکی شست. 

آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو کردند. 

صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شرکت رفت. 

رئیس متوجه اشکهای توی چشم های جوان شد، پرسید: 

((آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید 

و چه چیزی یاد گرفتید؟)) 

جوان پاسخ داد: ((دستهای مادرم را تمیز کردم، و شستشوی همه باقیمانده رخت ها را نیز تمام کردم.)) 

رئیس پرسید: ((لطفاً احساس تان را به من بگویید.)) 

جوان گفت: 

1-اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، من موفق امروز وجود نداشت. 

2-از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم، فقط اینک می فهمم که چقدر سخت و دشوار 

است برای اینکه یک چیزی انجام شود. 

3-به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم. 

رئیس شرکت گفت: ((این چیزیست که دنبالش می گشتم که مدیرم شود.)) 

می خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند، کسی که زحمات دیگران را 

برای انجام کارها بفهمد، و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید. 

بعدها، این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد، و احترام زیردستانش را بدست آورد. 

هر کارمندی با کوشش و بصورت گروهی کار می کرد. عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت. 



یک بچه، که حمایت شده و هر آنچه که خواسته است از روی عادت به او داده اند، 

((ذهنیت مقرری)) را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم می داند. او از زحمات والدین خود 

بی خبر است. وقتی که کار را شروع می کند، می پندارد که هر کسی باید حرف او را گوش دهد، زمانی که 

مدیر می شود، هر گز زحمات کارمندانش را نمی فهمد و همیشه دیگران را سرزنش می کند. برای این جور شخصی، 

که ممکن است از نظر آموزشی خوب باشد، ممکن است یک مدتی موفق باشد، اما عاقبت احساس کامیابی نمی کند. 

او غر خواهد زد و آکنده از تنفر می شود و برای بیشتر بدست آوردن می جنگند. اگر این جور والدین حامی هستیم، 

آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان می دهیم یا در عوض داریم بچه هایمان را خراب می کنیم؟ 



شما می توانید بگذارید بچه هایتان در خانه بزرگ زندگی کنند، غذای خوب بخورند، پیانو بیاموزند، 

تلویزیون صفحه بزرگ تماشا کنند. اما هنگامی که دارید چمن ها را می زنید، لطفاً اجازه دهید آن را تجربه 

کنند. بعد از غذا، بگذارید بشقاب و کاسه های خود را همراه با خواهر و برادر هایشان بشویند. 

برای این نیست که شما پول ندارید که مستخدم بگیرید، می خواهید که آنها درک کنند، مهم نیست که 

والدین شان چقدر ثروتمند هستند، یک روزی موی سرشان به همان اندازه مادر شخص جوان سفید خواهد شد. 

مهم ترین چیز اینست که بچه های شما یاد بگیرند که چطور از زحمات و تجربه سختی قدردانی کنند و 

یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها با دیگران کار کنند. 



لطفاً این داستان را به هر چند نفر که امکان دارد ارسال کنید... 

این ممکن است یک کسی را برای بهتر شدن تغییر دهد. 

نظر خواهی!

درودی به برکت جوانه های بهاری

نظرتون درباره عکس هایی که بعد از این متن می ذارم چیه؟اینها اولین کارهای گرافیکی من هستن!





ده دلیلی که خدا زن را آفرید

  1- خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.

2 -خدا میدونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی کنترل تلویزیون رو بهش بده.
3 -خدا میدونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمیگیره!
4 - خدا میدونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی دیگه نمیخره. ...
-5 خدا میدونست كه آدم یادش میره آشغالا رو بیرون ببره
- 6 خدا می دونست ادم ،آدم بشو نیست
- 7 خدا میدونست كه مانند یك باغبون ، آدم برای پیدا كردن ابزارهاش نیاز به كمك داره
-8 خدا میدونست كه آدم به كسی برای مقصر دونستش برای موضوع سیب یا هر چیز دیگری نیاز داره
-9 همونطور كه در انجیل آمده است : برای یك مرد خوب نیست تنها بماند
و به عنوان دلیل شماره یك

-10 خدا به آدم نگاه كرد و گفت : من بهتر از این هم می تونم خلق كنم....

عمیق ترین درد زندگی

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست، بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

عمیق ترین درد زندگی مردن است ، در زمانی که یگانه داستان عاشقانه زندگیت بر باد رفته است ....

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ، بلکه فراموش کردن زیبایی یک لبخند است ...

عمیق ترین درد زندگی مردن است ، در حالی که قلبی عاشق انتظار نگاهت را میکشد ...

و حالا

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ، بلکه خواستن و نتوانستن است...

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ، بلکه نتوان گفتن است ...

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ،بلکه بودن در نهایت نبودن است ...

آری عمیق ترین درد زندگی اینست که ببینی ، بخواهی ، بتوانی اما ... نتوانی بگویی....

کامنتی برای خدا

این بار سکوت کردم  دوست دارم خودت ببنویسی 
        
   



  تا حالا برای خدا کامنت گذاشتی  


خدا همه کامنت هامون رو میخونه تایید می کنه وحتما پاسخ می ده 

امتحان کن 
 

مردم آزاری!!!

 1-روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه ازخواب بپرن

 
2-سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا
جلويي ها زود تر راه بيفتند
3-وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلندبه اطلاع همه برسونين
 
4-وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد ازجواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
 
5-کرايه تاکسي رو بعد ازپياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
6-همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

 

 


 

7-جدول نيمه تموم دوستتونرو حل کنين
8-روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاهکيلومتر در ساعت حرکت کنين
9-وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستندمرتب کانال رو عوض کنين
10-از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوعبستني رو براتون بگه
11-در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جانکنين
12- 
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
13-وقتي ازآسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين

 

 

14-وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
15-موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيشداشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
16. 
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون بهکار ببرين
17. 
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشوباز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
18. 
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
19. 
اگر سر دوستتون طاسه مرتب ازآرايشگرتون تعريف کنين
20. 
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرونخريده و سرش کلاه رفته
21. 
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
22. 
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
23. 
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدتطولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
24. 
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنهبلافاصله بگين خيلي قديمي بود
25. 
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهشيادآوري کنين
26. 
بادکنک بچه ها رو بترکونين
27. 
مرتب اشتباه لغويو گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
28. 
وقتي دوستتونموهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
29. 
بچه جيغجيغوي خودتون رو به سينما ببرين
30. 
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو تويماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد
31. 
ايميل هايفورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
32. 
توي كنسرتهاي موسيقيبزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
33. 
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويدهشده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره
34. 
حبه قند نيمهجويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
35. 
نصف شبها با صداي بلند تويخواب حرف بزنين
36. 
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوتكنين
37. 
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
38. 
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجهدر جهات مختلف بچرخونين
39. 
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفنپيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
40. 
شيشه هاي سس گوجهفرنگي و سس فلفل رو عوض كنين
41. 
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونهشاخ بذارين
42. 
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهانبسته بذارين
43. 
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين وداستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
44. 
توي روزهاي باروني با ماشينتون باسرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
45. 
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانكچوب كبريت فرو كنين
46. 
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها روعوض كنين
47. 
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
48. 
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
49. 
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
50. 
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتونكه ازش گرفتين زيراكس كنين، قاطي پاتي بذارينو بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

 

وقتی لودر ماشین عروس داماد چینی می شود!


پايگاه تفريحي و فرهنگي فان شاد | Www.FunShad.Com

 

وی می‌گوید به نظر می‌رسد که طرح وی موفقیت‌آمیز بوده چون بسیاری از مردم برای تماشای مراسم جشن زوج جوان که با …

داماد چینی برای صرفه‌جویی در هزینه جشن ازدواج، از یک دستگاه لودر به عنوان ماشین عروس استفاده کرد.
شانگ زونگ‌ کیانگ داماد ۳۵ ساله چینی که کارمند یک شرکت خودروهای سنگین است، عروس خود را متقاعد کرد که با طرح وی موافقت کند.
وی می‌گوید به نظر می‌رسد که طرح وی موفقیت‌آمیز بوده چون بسیاری از مردم برای تماشای مراسم جشن زوج جوان که با ماشین عروس عجیب خود توجه دیگران را جلب می‌کردند، جمع شده بودند.

به گزارش روزنامه داهه چاپ چین، داماد چینی از تعدادی لودر دیگر بعنوان همراه ماشین عروس استفاده کرد که همگی با روبان‌ها و بادکنک‌های رنگارنگ تزئین شده بودند.
یی یوزی، عروس ۲۶ ساله چینی نیز درباره جشن ازدواج خود می‌گوید: ابتدا با این طرح مخالف بودم اما بالاخره شوهرم مرا قانع کرد که با این شیوه، جشن ازدواجمان استثنایی خواهد شد. البته در طول مراسم خودم هم از این کار به هیجان آمدم برایم بسیار جالب بود.

آرزویم سفید نیست ...

من آرزویی ندارم . آرزوی من آرزوی دیگرانه . آرزوی من خوشحالیه دیگرانه . آرزوی من فدا شدن برای دیگرانه . من حاضرم فنا بشم حاضرم هیچ بشم . حاضرم برای دیگران گریه کنم برای دیگران بغض کنم . حاضرم نیست بشم . حاضرم بمیرم اگه دیگران احساس کنن زیادی ام . حاضرم برم اگر دیگران فکر کنن مزاحمم . حاضرم غمگین باشم تا دیگران شاد باشن . حاضرم سکوت کنم تا دیگران حرف بزنن . حاضرم سر تا پا گوش باشم . حاضرم چشمامو ببندم تا کسی چشمامو نبینه .

من دستانم را مشت میکنم تا کسی نتونه دستامو بگیره . من دستامو باز میکنم تا بتونم دستای دیگرانو بگیرم . دستام دیگه جون نداره . دستام میلرزه . دیگه دستام سیاهه . دیگه دستام سفید نیست . فکر کنم قلبمم سیاهه . سیاه سیاه .

اونقدر تاریکه تاریکم که باورش برای خودمم سخته .

تا به خودم نگاه میکنم . یاد بچگیام میفتم یاد اون روزایی که دیتام سفید بود . سفید سفید ...

بعنی میشه بازم سفید بشم؟ بازم نگاهم زلال بشه ؟  دستام نلرزه ؟