معرفی فروشگاه من
از فروشگاه آفات و بیماری های گیاهی گلشید دیدن کنید.
از فروشگاه آفات و بیماری های گیاهی گلشید دیدن کنید.
گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود بدنبال کسی میگشت که آنرا در آورد. در این هنگام به لک لکی رسید و از او خواست تا دربرابر مزد او را از این عذاب نجات دهد لک لک سرش را در دهان گرگ کرد استخوان را در اورد و طلب پاداش کرد. گرگ به او گفت: ای دوست نادان من اینکه سرت را سالم ازدهان من بیرون آوردی برایت کافی نیست
وقتی کسی به فرد نادرستی خدمت میکند تنها انتظاری که میتواند داشته باشد این است که گزندی از او نبیند...!!!
روی پرده خانه کعبه این آیه از قرآن حک شده:

این مطلب رو الان خووندم. خوشم اومد ازش... بعضی وقتها می شه حرفهایی زد که در عین سادگی تاثیر گذار باشند.... البته داستان طولانیتر بود ولی من قسمت آخرش رو انتخاب کردم...
............ ﻣﯽﺭﻭﻡ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﺁﻗﺎﯼ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩﺀ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ
ﺍﺿﺎﻓﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻣﯽﺷﻮﺩ ٧٢٠٠ ﺗﻮﻣﺎﻥ. ﯾﮏ ١٠ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﻣﯽﺩﻫﻢ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﻗﯽﭘﻮﻟﻢ ﻣﯽﺷﻮﻡ. ٣٠٠٠ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽﮔﺮﺩﺍﻧﺪ. ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ ٢٠٠ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ. ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩﺀ ٢٠٠ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ!ﺧﻨﺪﻩﺍﻡ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ . ﺧﻨﺪﻩﺍﺵ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ: " ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺪ. ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ١٠٠ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﻡ "! ﺗﺸﮑﺮ ﻭﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺩﻫﻢ.
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮز لبخند زدن زیبا و لبخند گرفتن ارزشمند است....